افتادن اولین دندون شیری پوریا
سلام سلام سلام
دوستای خوبم اول یه معذرت خواهی به خاطر اینکه خیلی وقت نمیکنم بیام و مطلب بذارم و ممنون از همه ی دوستایی که زحمت میکشن و به وبلاگ گل پسرم پوریا سر میزنن.

و اما این روزا آقا پوریا همچنان مشغول به مهد رفتن هست و صبح ساعت هفت و نیم میره و تا 12 اونجاست و حسابی مشغول میشه.
کلی شعرهای جدید یاد گرفته و یه پسر بینهایت شیطون شده دقیقا برعکس بچگی خودش که خیلی آروم و بی سرو صدا بود حالا دیگه غیرقابل کنترل شده.
از دیروز صبح هرچیزی که بهش میدادیم بخوره از دهنش درمیاورد و با دندونای جلوش نمیخورد و همش هم میگفت دندونم درد میکنه. تا اینکه وقع شام خوردن خاله سعیده دید که دندون جلوی ردیف پایین شل شده و در حال افتادن هست
و به کمک بابایی مهربون دندونش رو درآوردیم البته خیلی راحت چون خیلی لق بود و پوریا هم کلی ذوق کرده بود که من فردا رفتم مهد کودک به خاله مونا چی بگم؟؟؟؟؟ بگم دندونم دراومده.


افتادن اولین دندون شیری پوریا 
